راز سخن

75

فرزنـد آذربایجــان

فرزنـد آذربایجــان
کاری چو باران می‌کند ، فرزند آذربایجـان یاری به یاران می‌کند ، فرزند آذربایجـان. اکسیر عشق اندر کفش، نام دلیران در صفش با عشق جولان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. هر جلـوۀ دلـدار را ، هر عشـوه‌ای از یـار را آیینـۀ جان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. تنها خدای عشق را ، آن مـه‌لقـای عشق را بر خویش سلطان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. هم سینـۀ احساس را ، هم بارگاه یاس را کوی دبستان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. با نـازِ سـازِ عاشقـان، راز موغامی دل‌نشـان کافـر ، مسلمان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. هم کار و بار خویش را ، هم سهم هر درویش را با عدل ، میزان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. در جام چشمش اشک را ، برکام خشمش مَشک را چون آبِ رضوان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. چون مرهمی هر ریش را ، درد دل درویش را با مِهر درمان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. عهد اَر ببندد با کسی، با پخته‌ای یا نارسی ایفای پیمان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. هر ناکس سیّـاس را ، هر کرکس خنّـاس را مغلوب ایمان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. هرگز نسازد با خسی ؛ یا با کلاغ و کرکسی از خود گریزان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. خصم اَر بر او دندان جَـوَد ؛ یا بنگرد با چشم بد بر خصم طوفان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. با قبضۀ شمشیرِ خود ، با هیبت چون شیرِ خود دشمن، پریشان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. در یاری هم میهنان، درجنگ با اهریمنان جان را به قربان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. گر چهره آراید ستـم ، یا زر فشانَد دستِ غـم رسوای کیهان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. کاخ مذلّـت را به دل ، کوخ رذالـت را به گِـل فی‌الفـور ویران می‌کند ، فرزند آذربایجـان. مردی ، بود در ریشـه‌اش، در کار و در اندیشـه‌اش نیکی به انسان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. دست و دل نامـرد را ، هم روزگار سـرد را در بندِ حرمان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. هر محفل مردانه را ، هرکوی و بام و خانه را چون باغِ ریحان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. مال حلال خویش را ، خالِ خیال خویش را در سفره‌اش نان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. شهد زبان مادری ، بگشوده بر رویش دری خود ، کارِ دربان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. ترکـی، زبانـی بـی‌بَـدَل ؛ شیریـن‌ترین است از اَزل صد عشـوه با آن می‌کند ، فرزند آذربایجـان. خاک درِ تبریـز را ، این ملک روح انگیـز را روزی خراسان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. « اِلیـار» تا فرزنـد او ؛ آلـوده شد بر قنـد او بنگـر، چه دیوان می‌کند ، فرزند آذربایجـان. .

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.