راز سخن

70

دام پَستـی

دام پَستـی
وای بر شیری که روباهی جلودارش شود یا که کفتار و شغال و کرکسی یارش شود ! دام پستی را چنان آراید اندر چشم شیر تا به دست جهل خود ، آخر گرفتارش شود. هیبتش بر باد رسوایی رود تا عاقبت خوردن مُردارِ پستی ، چارۀ کارش شود. می شود آیینـه‌اش، آیینِ این نامردمان تا اسیرِ جلوۀ تزویر و پندارش شود. چون ببیند نام خود درحلقۀ بی‌مایگان یال و کوپالش مدام آیینۀ عارش شود. بارِ اوهامی که بر پشتش نهند آن دوستان در بیابان ضلالت، پشتۀ خارش شود. ره بَرَد در بوتـه‌زار خارهای گونه‌گون عاقبت ، خار حقارت چوبـۀ دارش شود. شوکت شیرانه را پَستی‌پرستی می‌برد تا که هر روباهکی، حاضر به پیکارش شود. هرکه اندر زندگی، هم‌کاسۀ پَستان بود هرچه زشتی باشد اندر کیسۀ بارش شود. مـارِ بی‌قـدری اگر روزی گَزیـد « اِلیـار» را لطف کن یارب که لطفت ، مُهرۀ مارش شود. .

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.