25
ای سرو قامـت!
ای سرو قامـت!
تو بر پا کردهای ای سرو قامت
بدین خال و خد و قامت، قیامت.
بهاری پرگل و دور از خزانی
تویی جانپرور و کانِ کرامت.
تمام گلرخان هر دو عالم
برند از چشم نکویت، سلامت.
مرا ره مینمایی سوی کویت
گهی با غمزه، گاهی با علامت.
گر از عشقم دهی پَـر، بهر پرواز
نشینم چون کبوتر روی بامت.
پیات، درمینوردم دشت غم را
گـزَد هم گر مرا خار ملامت.
روم گر چون سیاوش اندر آتش
نسوزد دامن جان را ندامت.
هلاکم گر نسازد زهر هجران
به کویت میکشم رخت اقامت.
دل و جان تمام عاشقان را
امامت میکند عشقت، امامت !
بود گر عاشقی، « اِلیـار» را جرم
دهد با خون خود آن را غرامت.
.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.