6
از لب دل
از لب دل
گل اندرگل و عید در عیـد باد
براندازِ غم، باد تبعیـد باد.
شبستان دنیای ما مردمان
بسی روشن از ماه و خورشیـد باد.
دلِ راهیِ بام هفتآسمان
دلآسوده از دام تردیـد باد.
سرِ شاهد و شمع و شیخ و شباب
مدام ایمن از تیغ جمشیـد باد.
نصیب کریم بیابان رشک
سرِ چشمه و سایۀ بیـد باد.
یـلان را در اقلیـم مستـان زَر
بَری ،گردن از طوق تقلیـد باد.
دل مستمندان زنجیـر فقـر
فراوانگـل از بذر امّیـد باد.
وطن تا ابـد در پناه خـدا
تهی از غمِ شوم تهدیـد باد.
در این محنتآباد ، غمنامـهها
بدور از لبِ مُهـر تمدیـد باد.
اولایلار، بو دنیـاده انسانلارا
بسی مایۀ عبرت و دیـد باد.
مرا شهد بخشایش اندر جهان
از آن کس که از من برنجیـد باد.
قلـم، یـار « اِلیـار» شد هر زمان
قلـم را بسی فخـر و تمجیـد باد.
.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.