ارمغان حجاز
نمایش اشعار صفحه 1 از 4
فهرست اشعار
- بخش ۶ - دل بیقید من در پیچ و تابیست
- بخش ۱ - دل ما بیدلان بردند و رفتند
- بخش ۲ - سخنها رفت از بود و نبودم
- بخش ۳ - دل من، در گشاد چون و چند است
- بخش ۴ - چه شور است این که در آب و گل افتاد
- بخش ۵ - جهان از خود برونآوردهٔ کیست؟
- بخش ۷ - صبنت الکاس عنا ام عمرو
- بخش ۸ - به خود پیچیدگان در دل اسیرند
- بخش ۹ - روم راهی که او را منزلی نیست
- بخش ۱۰ - می من از تنکجامان نگه دار
- بخش ۱۱ - تو را این کشمکش اندر طلب نیست
- بخش ۱۲ - ز من هنگامهای وه این جهان را
- بخش ۱۳ - جهانی تیرهتر با آفتابی
- بخش ۱۴ - غلامم جز رضای تو نجویم
- بخش ۱۵ - دلی در سینه دارم بیسروری
- بخش ۱۶ - چه گویم قصهٔ دین و وطن را
- بخش ۱۷ - مسلمانی که در بند فرنگ است
- بخش ۱۸ - نخواهم این جهان و آن جهان را
- بخش ۱۹ - چه میخواهی از این مرد تنآسای
- بخش ۲۰ - به آن قوم از تو میخواهم گشادی
- بخش ۲۱ - نگاه تو عتابآلود تا چند؟
- بخش ۲۲ - سرود رفته باز آید که ناید؟
- بخش ۲۳ - اگر میآید آن دانای رازی
- بخش ۲۴ - متاع من، دل دردآشنای است
- بخش ۲۵ - دل از دست کسی بردن نداند
- بخش ۲۶ - دل ما از کنار ما رمیده
- بخش ۲۷ - نداند جبرئیل این های و هو را
- بخش ۲۸ - شب این انجمن آراستم من
- بخش ۲۹ - چنین دور آسمان کم دیده باشد
- بخش ۳۰ - عطا کن شور رومی، سوز خسرو
- بخش ۳۱ - مسلمان، فاقه مست و ژندهپوش است
- بخش ۳۲ - دگر ملت که کاری پیش گیرد
- بخش ۳۳ - دگر قومی که ذکر لاالهش
- بخش ۳۴ - جهان تست در دست خسی چند
- بخش ۳۵ - مریدی فاقه مستی گفت با شیخ
- بخش ۳۶ - دگرگون کشور هندوستان است
- بخش ۳۷ - ز محکومی مسلمان خودفروش است
- بخش ۳۸ - یکی اندازه کن سود و زیان را
- بخش ۳۹ - تو میدانی حیات جاودان چیست؟
- بخش ۴۰ - به پایان چون رسد این عالم پیر
- بخش ۴۱ - بدن وامانده و جانم در تک و پوست
- بخش ۴۲ - الا یا خیمگی خیمه فروهل
- بخش ۴۳ - نگاهی داشتم بر جوهر دل
- بخش ۴۴ - ندانم دل شهید جلوه کیست
- بخش ۴۵ - مپرس از کاروان جلوه مستان
- بخش ۴۶ - به این پیری ره یثرب گرفتم
- بخش ۴۷ - گناه عشق و مستی عام کردند
- بخش ۴۸ - چه پرسی از مقامات نوایم
- بخش ۴۹ - سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
- بخش ۵۰ - مهار ای ساربان او را نشاید
- بخش ۵۱ - نم اشک است در چشم سیاهش
- بخش ۵۲ - چه خوش صحرا که در وی کاروانها
- بخش ۵۳ - چه خوش صحرا که شامش صبح خند است
- بخش ۵۴ - امیر کاروان آن اعجمی کیست؟
- بخش ۵۵ - مقام عشق و مستی منزل اوست
- بخش ۵۶ - غم پنهاں که بی گفتن عیان است
- بخش ۵۷ - به راغان لاله رست از نو بهاران
- بخش ۵۸ - گهی شعر عراقی را بخوانم
- بخش ۵۹ - غم راهی نشاط آمیزتر کن
- بخش ۶۰ - بپا ای هم نفس باهم بنالیم
- بخش ۶۱ - حکیمان را بها کمتر نهادند
- بخش ۶۲ - جهان چار سو اندر بر من
- بخش ۶۳ - درین وادی زمانی جاودانی
- بخش ۶۴ - مسلمان آن فقیر کج کلاهی
- بخش ۶۵ - تب و تاب دل از سوز غم تست
- بخش ۶۶ - شب هندی غلامان را سحر نیست
- بخش ۶۷ - چه گویم زان فقیری دردمندی
- بخش ۶۸ - چسان احوال او را بر لب آرم
- بخش ۶۹ - هنوز این چرخ نیلی کج خرام است
- بخش ۷۰ - نماند آن تاب و تب در خون نابش
- بخش ۷۱ - دل خود را اسیر رنگ و بو کرد
- بخش ۷۲ - بروی او در دل ناگشاد
- بخش ۷۳ - گریبان چاک و بی فکر رفو زیست
- بخش ۷۴ - حق آن ده که « مسکین و اسیر» است
- بخش ۷۵ - دگر پاکیزه کن آب و گل او
- بخش ۷۶ - عروس زندگی در خلوتش غیر
- بخش ۷۷ - به چشم او نه نور و نی سرور است
- بخش ۷۸ - مسلمان زاده و نامحرم مرگ
- بخش ۷۹ - ملوکیت سراپا شیشه بازی است
- بخش ۸۰ - تن مرد مسلمان پایدار است
- بخش ۸۱ - مسلمان شرمسار از بی کلاهی است
- بخش ۸۲ - مپرس از من که احوالش چسان است
- بخش ۸۳ - به چشمش وانمودم زندگی را
- بخش ۸۴ - مسلمان گرچه بی خیل و سپاهی است
- بخش ۸۵ - متاع شیخ اساطیر کهن بود
- بخش ۸۶ - دگرگون کرد لادینی جهان را
- بخش ۸۷ - حرم از دیر گیرد رنگ و بوئی
- بخش ۸۸ - فقیران تا به مسجد صف کشیدند
- بخش ۸۹ - مسلمانان به خویشان در ستیزند
- بخش ۹۰ - جبین را پیش غیر الله سودیم
- بخش ۹۱ - بدست می کشان خالی ایاغ است
- بخش ۹۲ - سبوی خانقاهان خالی از می
- بخش ۹۳ - مسلمانم غریب هر دیارم
- بخش ۹۴ - به آن بالی که بخشیدی ، پریدم
- بخش ۹۵ - شبی پیش خدا بگریستم زار
- بخش ۹۶ - نگویم از فرو فالی که بگذشت
- بخش ۹۷ - نگهبان حرم معمار دیر است
- بخش ۹۸ - ز سوز این فقیر ره نشینی
- بخش ۹۹ - گهی افتم گهی مستانه خیزم
- بخش ۱۰۰ - مرا تنهائی و آه و فغان به