شمارهٔ ۳۶۳
از عشق تو مامعتکف کوی نیازیم
از عشق تو مامعتکف کوی نیازیم
وز آتش سودای تو در سوز و گدازیم
در گوشه محراب خم ابروی جانان
پیوسته با خلاص به اوراد و نمازیم
محروم نیم از حرم وصل تو یکدم
از روز ازل با تو چو ما محرم رازیم
هر لحظه دگر عشوه کند شاهد حسنت
ماواله و شیدای چنان عشوه و نازیم
ما جان و جهان و سر و زر از پی معشوق
در کوی غم عشق همه پاک ببازیم
در آتش هجران تو چون عود درین راه
بربوی وصال تو بسوزیم و بسازیم
از روی حقیقت همه یارست اسیری
ما عارف اشیا نه بتقلید و مجازیم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.