راز سخن

شمارهٔ ۸۴۳

ملک حیا به شرم نگاهی گرفته ای

ملک حیا به شرم نگاهی گرفته ای
هند بلا به چشم سیاهی گرفته ای
تا اینقدر دلم به حیا مهربان نبود
گویا به آسمان سر راهی گرفته ای
کس از بهانه تو مسلم نبوده است
جرم ندیده را به گناهی گرفته ای
داغم که قدر عشق ندانسته ای اسیر
آیینه را به قیمت آهی گرفته ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.