شمارهٔ ۷۳۷
نظر گشودم و سر منزل تو را دیدم
نظر گشودم و سر منزل تو را دیدم
به دل گذشتم و سنگین دل تو را دیدم
ز غیرت که ندانم به خون رشک تپم
به هر طرف که شدم بسمل تو را دیدم
سراغ غیر گرفتم دچار شمع شدم
ستاره سوخته محفل تو را دیدم
دل است مزرع غم خوشه شعله دانه شرر
اسیر شکوه مکن حاصل تو را دیدم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.