شمارهٔ ۳۱۹
حسن آتش و دل سمندر اوست
حسن آتش و دل سمندر اوست
عشق آفت و درد لشگر اوست
عشق است محیط و صبر لنگر
طوفان غم و دل شناور اوست
دل گلشن درد و باغبان عشق
غم طوبی سایه گستر اوست
قفل دل زنگ بسته من
در بند کلید خنجر اوست
مرغ قفس تو را نزیبد
پرواز که خونی پر اوست
در دل گذرد چو عزم صیدش
خورشید شکار لاغر اوست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.