شمارهٔ ۱۰۸
ای نام تو قبله زبانها
ای نام تو قبله زبانها
چشم دلها چراغ جانها
آیینه راز توست عالم
پیداست ز نامها نشانها
ویران شده نسیم شوقت
مانند حباب خانمانها
سرمنزل توست بینشانی
گرد ره کیست کاروانها؟
شوق تو به هر دلی که افتاد
پر کرد ز خاکها دکانها
فرسوده سجده در تو
تا در فرق جبین آسمانها
گردید اسیر از دل تو
آیینه گر یقین گمانها
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.