راز سخن

شمارهٔ ۱۴

فسونی خوانده چشمت شیشه‌ها را

فسونی خوانده چشمت شیشه‌ها را
که نرگسدان کند اندیشه‌ها را
خدایا وحشیان را رام ما کن
نخستین این تغافل‌پیشه‌ها را
مه نو در شفق خوش می‌نماید
به طاق ابرویش نه شیشه‌ها را
هر آهی بلبلی یا باغبانی
غمش گلزار کرد اندیشه‌ها را
نظر هرچند دهقان حریصی است
نفس از دل برآرد ریشه‌ها را
اسیر از چشم آهو می‌گریزد
به شیران تنگ دارد بیشه‌ها را

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.