راز سخن

تنهاترین

آفرین ای عشق ای رویای من

آفرین ای عشق ای رویای من
راز دار خلوت شبهای من
سینه ام آبشخور زخم تو بود
زخم تو نجواگر غوغای من
سالها من می دویدم در پی ات
تاول این ماجرا در پای من
آخ ای دل ای صحرای خون
آخ ای تنها ترین تنهای من
دردم از دیوانگی های تو نیست
بی تو من می مانم و هیهای من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.