راز سخن

شمارهٔ ۱۶۸

کژ نهادی کُله، چه سرداری

کژ نهادی کُله، چه سرداری
بجز آن کم ز پای برداری
خدمت جان بر تو آوردم
بجز این خدمت دگر داری
بمنت سر کجا فرود آید
چون تو درخود هزار سرداری
بی تو از خود خبر نمی یابم
من چگویم تو هم خبرداری
بد همی داریم، چه شاید کرد
اگرم زین بسی بتر داری
زر همی باید ای اثیر مخسب
گرچه ازرخ وجوه زر داری

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.