شمارهٔ ۱۱۹
از نو، رقمی بر دل درویش کشیدم
از نو، رقمی بر دل درویش کشیدم
خط، بر خرد عافیت اندیش کشیدم
سودای تونا خوانده درآمد ز درجان
در خانه دلی بود مرا، پیش کشیدم
تا راز تو در سرخی رخساره بپوشم
بس خون که بچشم از جگر ریش کشیدم
دیدم که همه بی رقم درد تو صفرند
منهم رقم درد تو بر خویش کشیدم
صد بار، ز بیداد تو رختی که ندارم
از عالم هستی بعدم پیش کشیدم
با محرم و نا اهل چو نحل از قبل تو
هم نوش فدا کردم و هم نیش کشیدم
از غایت جور تو، اثیرا سخنی ماند
آن نیز بپیش تو جفا کیش کشیدم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.