شمارهٔ ۴٢۵
زین همدمان فغان که همه مار ماهیند
زین همدمان فغان که همه مار ماهیند
صورت بسان ماهی و سیرت بسان مار
از بهر سیم خام بماهی طمع مکن
پخته ز بهر مهره نبوسد لبان مار
محبوب اهل دل نشود بد کنش بمال
آخر نه گنج سیم و زر آمد مکان مار
هر کس چو مور کرد بنان پاره شان کشش
بر ساخت پاد زهر ز آب دهان مار
این مار سیرتان بره آیند وقت مرگ
آید بلی بره چو سرآید زمان مار
چون مار هر یکی دو زبانند زهر پاش
با داد و نیمه سر همه را چون زبان مار
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.