شمارهٔ ۹۳۷
برق زند بباغ ما ابر بکشت دیگران
برق زند بباغ ما ابر بکشت دیگران
نیک بود بفال ما طالع زشت دیگران
تا که مراست خرمنی آتش خانه سوز من
بهر خدا تو نگذری هیچ بکشت دیگران
حور فرشته سیرتی آدم حور طینتی
زآب و گل است از ازل جمله سرشت دیگران
رشته طره ات بود سبحه ذکر مقبلان
کعبه عاشقان تو هست کنشت دیگران
جنت ما وصال تو دوزخ ما فراق تو
گر بقیامت اوفتد نار و بهشت دیگران
آشفته خاک در لحد لیک برشک تا ابد
گرچه شد آستان تو راست زخشت دیگران
هر چه کتاب خوانده ای در حق بوتراب دان
حجت خویش کرده ام دست تو دست دیگران
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.