راز سخن

شمارهٔ ۱۴۵

جان میدهد جان، آن لعل خندان

جان میدهد جان، آن لعل خندان
دل میبرد دل، آن عقد دندان
خوش آنکه گریم، چون ابرو بینم؛
آن غنچه لب را، زان گریه خندان
چون در برآرم، او را گذارم
لب بر لب او، چون ارجمندان
هم من به دندان گیرم لب او
هم او لب من گیرد به دندان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.