شمارهٔ ۲۲۴
در فنای فقر دیرینم توئی
در فنای فقر دیرینم توئی
ملک و تاج و تخت و زرینم توئی
گر ندارم دین و دنیا باک نیست
خالق هم آن و هم اینم توئی
همچو گل بشکفتم از باد بهار
در چمن چون سرو سیمینم توئی
نون ابروی تو بینم در نظر
روشنی عین چون میمم توئی
گفتمش بعد از همه یادم کنی
گفت کوهی یار پیشینم توئی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.