شمارهٔ ۲۰۴
زلفت گشاده عنبر سارا گره گره
زلفت گشاده عنبر سارا گره گره
بر بست و داد باد صبا را گره گره
گل لخت لخت جامه بیاد تو چاک زد
بگشاد غنچه بند قبا را گره گره
می بست و می گشاد بهر جا که می رسید
سیلاب اشک دیده ما را گره گره
چون باد صبح خفته ز مردم شب دراز
روحم گشاده جعد شما را گره گره
بگشا بچشم مرحمت ای پادشاه حسن
از ابروان بسته خدا را گره گره
مانند قدما که چو چنگیم در رکوع
برهم بلند زلف دو تا را گره گره
در خدمت قبول تو جاروب وار جست
بر بسته ام میان صفا را گره گره
در چین زلف سرکشت ای سرو گلعذار
خالت به بست باد صبا را گره گره
زاهد بدانکه از زر و سیم جهانیان
مانند خواجه نیست گدا را گره گره
از بیم رسته ایم و ز امید فارغیم
کوهی ببست خوف و رجا را گره گره
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.