شمارهٔ ۴۲۹
روی تو به جز آینه دیدن که تواند
روی تو به جز آینه دیدن که تواند
زلف تو به جز شانه کشیدن که تواند
قند دهنت شربت خاصی که ز لب ساخت
دیدن نتوان خاصه چشیدن که تواند
چندانکه توئی آرزوی جان عزیزان
با آروزی خویش رسیدن که تواند
در زیر لب از بیم رقیب تو بر آن روی
ما فاتحه خواندیم دمیدن که تواند
مشاطه دلی داشت چو پولاد به سختی
ورنه ز چنان زلف بریدن که تواند
چون نیست کمال از سخنان تو گزین تر
کس را به سخن بر تو گزیدن که تواند
آنجا که بخوانند بلند این سخنان را
دیگر سخن پست شنیدن که تواند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.