شمارهٔ ۴۲۷
رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
خدا همیشه ز چشم بدت نگه دارد
بکش نخست مرا گر گه محبت تست
که بنده از همه بسیار تر گنه دارد
غلام آن سگ کویم که چون شناخت مرا
بر آستان تو کمتر ز خاک ره دارد
به چین زلف سیه چشمت آهوی ختن است
که بر کنار گل و سبزه خوابگاه دارد
همیشه تشنه وصلت ز شوق زلف و زنخ
دو دست در رسن و دیده سوی چه دارد
قیامتست بخوبی رخت که در وی زلف
بجرم زیر بری نامه سیه دارد
چو کوس حسن زدی قلب عاشقان مشکن
که تاج و تخت شهان زینت از سیه دارد
کمال فهم سخن نیست در گدا طبعان
سخن در است و تعلق بگوش شه دارد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.