غزل شماره ۳۴
دوباره وحشت شبهای سرد می آید
دوباره وحشت شبهای سرد می آید
نفیر قافله هایی ز درد می آید
صدای قهقهه هایی غریب و غمگین از
عبور فاجعه ای دوره گرد می آید
ز ناسزای فلک فرش بخت می بافد
مخنّثی که به اطوار مرد می آید
نصیب سفره اگر حنظل است و خاکستر
ز کانِ سفله مگر لاجورد می آید
ز خون حنجره ضحّاک باده می نوشد
کسی که کودک ما مثله کرد می آید
برهنه دست نجیب است و تیغ بدنامی
صدای قهقهه ها از نبرد می آید
به چهره رنگ مِی افکند گر شکیب امشب
جلای باده به رخسار زرد می آید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.