راز سخن

غزل شماره ۲۵

کارَش تباه آنکه به صبر اقتدا کند

کارَش تباه آنکه به صبر اقتدا کند
او خود نمازِ ظهر دو رکعت ادا کند !
آن قدر اسب شوق تو را سخت تازَمی
تا تازیانه بند زِ بندش جدا کند
نامَت چنان به گنبدِ دَوّار بر کِشَم
تا چرخ هم به بانگِ بلندت صدا کند
حاشا قیاسِ زلفِ تو با تاجِ خسرَوی
ابله خطابِ شاه به هر کدخدا کند
خامَست زاهدی که به آتش نشسته را
صد نکته در تفاوتِ جهل از هدی کند
بس ماجرا به مطلعِ شُکر است در غزل
رسم است تا که حَمد، کتاب ابتدا کند
لیکن مرا طریقتِ شُکر است تا ابد
عهد است با شکیب و تو را مقتدی کند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.