راز سخن

غزل شماره ۲۲

هر شاهکارِ حُسن که در کارگاهِ اوست

هر شاهکارِ حُسن که در کارگاهِ اوست
ناب است زان سلیقه که اندر نگاهِ اوست
دیریست آدمیم و عَدَن ترک کرده ایم
ما را تمامِ عُمر رضا در گناهِ اوست
شیرین نویدِ قند به کسری اگر دِهَد
بر مدعّای قند دهانش گواهِ اوست
بنیانِ صبر و چشم به راهی بَر اَفکنیم
بر مصرِ حُسن مژده که کنعان به راهِ اوست
جمشید را نَظَر همه بر جامِ چشمِ مست
بِلقیس بر جمال و سلیمان به جاهِ اوست
دکّانِ مِی اگر چه بِبَستَند بختِ ما
صدها دگر گُشود چو مِی در پناهِ اوست
وقت است روزه را که به پایان بَرَد شکیب
بر گوش اذانِ عید و به هر چشم ماهِ اوست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.