راز سخن

غزل شماره ۳

این پاره پاره دل چو به زیرِ لَحَد برند

این پاره پاره دل چو به زیرِ لَحَد برند
نذر است سهمِ ما که به نزد اَحَد برند
اشکی که از دو دیده بی تاب می چکد
بس لاله های سرخ به رنگش حسد برند
زنهار چون زمانه یوسف ز نام ما
از آبرو هر آنچه زلیخا بَرَد برند
فردا چو بگذری عجب از گورِ ما مَدار
دزدان اگر شبانه کفن از جسد برند
مرغان ز شاخه های بلندم ثمر خورند
رندان هر آنچه دست بر او می رسد برند
هم سرمه را به حَنجر ِفرهاد کرده اند
هم خسروانه حَظّ ِ خود از باربَد برند
داغی که مُهر سینه اَحرار می کنند
نقشش بر استخوانِ سیه تا ابد برند
چرخِ هنر چو رامِ شکیب است ناکسان
هیهات گر خیال کُله زین نَمَد برند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.