باران
غم بی پایانی است
غم بی پایانی است
با من خسته در این لحظه.
تو پنداری
من تمام غم روی خاکم.
وای از مزرعهٔ سوختهٔ ما، ای وای!
سوی این نیلی رنگ
باز کردیم عبث، بازوی خود را، با شوق
خانه آباد!
بر این مزرعهٔ ما، هر ابر
ابر بی بارانی است.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.