گلایه
«- این چه زندگی است؟»
«- این چه زندگی است؟»
ناگهان
آن کسی که در کنار من نشسته بود گفت:
«- لعنتی! سکوت!»
از دریچه ناگهان دوباره پاسدار
سرکشید و گفت:
«- او که بود؟
آن کسی که در سکوت شب گلایه کرد؟
شرط زندگی در این جهان همیشه بندگی است».
این چه زندگی است؟!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.