راز سخن

درو

دور؛ در مزرعهٔ دلکش همسایهٔ ما

دور؛ در مزرعهٔ دلکش همسایهٔ ما
عده ای می خواندند،
و درو می کردند.
لیک، در مزرعهٔ ما که پر از آفت بود
نه کسی فکر درو در سر داشت
نه کسی در گذر باد، سرودی می خواند.
شب
در این مزرعه
بر تیرگی اش می افزود.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.