شمارهٔ ۳۱
نه تنها ظهور صفاتت بذاتست
نه تنها ظهور صفاتت بذاتست
که آئینه روی ذاتت صفاتست
کتاب کمالت که اوراق فضلست
یکی فرد از آن دفتر کایناتست
بیک جرعه صد مرده را زنده سازد
لب جانفزایت که آب حیاتست
چه غم از هلاکت در این ظلمت او را
که نور رخت شمع راه نجاتست
زکات جمال ار ببخشی ببخشا
بنورت که او مستحق زکاتست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.