راز سخن

شمارهٔ ۱۸۶

ای خم ابروی تو قبله ارباب عشق

ای خم ابروی تو قبله ارباب عشق
وی حرم کوی تو کعبه اصحاب عشق
میرسد از هر زمان تازه عتابی ز تو
حب تو کی میرود از دل احباب عشق
زلف کمندت که هست دام دل عاشقان
گردن جانها بسی بسته ره باب عشق
تا که بچنگ آورد از صدفت گوهری
دل زندم هر نفس لطمه بغرقاب عشق
کی برساند بلب جام زلال خضر
هرکه رسیدش بکام جرعه از ناب عشق
برسر بحر فنا جای کند جاودان
هرکه نشنید دمی در دم سیلاب عشق
تافت ز نور علی تا بدلم تابشی
آتشی افروخته دل ز تب و تاب عشق

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.