شمارهٔ ۴۱۶
میروم زین کوی و وز رشک محبت میروم
میروم زین کوی و وز رشک محبت میروم
بس که با من آشنا گشتی ز غیرت میروم
کرد شیرین اشک تلخم را شکرخند وداع
حبیب و دامانی پر از نقل محبت میروم
نوحه بر خود میکند دیوار و در از رفتنم
میبرم ذوق از جهان، از بس به حسرت میروم
حالتی دارم به این خواری که از خاک درش
گر به جنت خواندم رضوان، به منت میروم
از حجاب رفتن بیجا «نظیری» از درش
بخیهها بر دیده از اشک ندامت میروم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.