راز سخن

شمارهٔ ۳۱۷

ندارم توشه ای از بهر این ره

ندارم توشه ای از بهر این ره
بجز یکقطره اشک و یکنفس آه
بهای قطره اشکی چه باشد
که دریاهای خون بینم در این راه
زره وامانده ای درمانده خوش گفت
که ره دور است و گام عمر کوتاه
اگر یکدم بغیر از راه حق رفت
از آن یکدم هزار استغفرالله
چو دوری از در دل چند گوئی
که نزدیک است دل را ره بدرگاه

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.