شمارهٔ ۲۶ - تاریخ قتل محمدنبی
گشته جور محمد نبی خسته جگر
گشته جور محمد نبی خسته جگر
که خورند از غم او بنده آزاد افسوس
عاقبت غمکده هستی او را چون سیل
آب شمشیر فنا کند ز بنیاد افسوس
از تسیم ستم و صرصر بیداد سپهر
خرمن هستی او شد همه بر باد افسوس
از جفائی که بر او رفت برآمد هر سو
از زن و مرد از آن شدت بیداد افسوس
خواست از خاطر غمگین و دل شاد دریغ
بر فلک رفت ز ویرانه و آباد افسوس
کشته چون گشت برآمد ز غمش یاران را
از دل خسته و از خاطر ناشاد افسوس
کلک مشتاق رقم کرد پی تاریخش
از محمدنبی آن گشته بیداد افسوس
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.