راز سخن

شمارهٔ ۲۷

سیدمحمد آنکه فلک از وفات او

سیدمحمد آنکه فلک از وفات او
پنهان دریغ میخورد و آشکار حیف
زین گلستان نچیده گلی شد برون دریغ
زین بوستان نخورده بری بست بار حیف
نخلش ز پا فتاد ز جور سپهر آه
سروش نگون شد از ستم روزگار حیف
غافل ز رشته در سادات بر زمین
افتاده گم شد آن گهر ابدار حیف
القصه از جفای فلک چون بباد رفت
آن گل که بود چندیش از ساخسار حیف
مشتاق گفت از پی تاریخ رحلتش
زان کوکب سپهر سیادت هزار حیف

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.