راز سخن

شمارهٔ ۱۰۵

نه در سر غیر سودای تو باشد

نه در سر غیر سودای تو باشد
نه در دل جز تمنای تو باشد
فلک ابری ز دریای تو باشد
زمین‌گردی ز صحرای تو باشد
نشان کلفت رندان درین بزم
ز صاف و درد مینای تو باشد
بکس غیر از تو نگشایم در دل
که جای غیر یا جای تو باشد
تویی کارایش عالم چو خورشید
ز حسن عالم آرای تو باشد
زلیخا و غم یوسف خریدن
مرا سودای سودای تو باشد
رخ زیبای ماه آسمانی
کجا چون روی زیبای تو باشد
قد رعنای سرو بوستانی
کجا چون قد رعنای تو باشد
دلی دارد درون سینه مشتاق
که لبریز از تمنای تو باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.