شمارهٔ ۱
ای ترکِ لالهرخ بده آن لالهگون شراب
ای ترکِ لالهرخ بده آن لالهگون شراب
تابان ز جامِ چون رخِ لعل از قَصَب نقاب
من گویمی گلاب است آن مِی که میدهی
گر هیچگونه گونهٔ گل داردی گلاب
جز دوستیِّ ناب نیابی ز من همی
واجب بوَد که از تو بیابم نَبیدِ ناب
تیره نکردش آتش آنگه که آب بود
اکنون که آتش است ضعیفش مکن به آب
آب است و آتش است و ازو شد خراب غم
نشگفت ار آب و آتش جایی کُنَد خراب
آسایش است و خرّمی از آبْ دیده را
این است و زان بلی که کُنَد دیده را به خواب
از لطف بردوید به سر وین شگفت نیست
روح است و روح را سویِ بالا بوَد شتاب
در مغز و طبعم افتاد آتش ز بهرِ آنک
دستِ تو بر نَبید و بلور است و آفتاب
تا ندهیام نَبیدی چون دیدهٔ خروس
باشد به رنگِ روزم چون سینهٔ غُراب
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.