راز سخن

محمدحسن بارق شفیعی

کو؟

خانهٔ خوابیدگان را دیدهٔ بیدار کو؟نیستی‌پیرایگان را هستی سرشار کو؟
شمع‌سان در خوابگاه مردگان سوزم، ولیحاصل این‌سوختن جز آه آتشبار کو؟
سینه‌ها سرد است و دل‌ها بی‌حرارت می‌تپدتا دلی را گرم سازد آتشین‌گفتار کو؟
منبع الهام من، قبر شهیدِ آرزوستدرد می‌جوشد ز قلبم قدرت اظهار کو؟
از سموم نامرادی‌های هستی سوختیمخانهٔ ویران ما را در کجا؟ دیوار کو؟
غقلت و مشت پریشانیّ و سامان حیاتنیست ممکن بی‌خودان را سر کجا؟ دستار کو؟
این‌جهان نی کوه گشت و نی صدا شد فعل مااز نوا تأثیر گم شد، مرغ آتش‌خوار کو؟
ای دریغ اندیشه در مردم‌فریبی صرف شدسره‌ساز ذهنیت‌ها، صافی پندار کو؟
گر نه هر سو پرتگاهی از سیاست ساختندسرزمین زندگی را جادهٔ هموار کو؟
گر به ما آسودگی خواهند و سامان حیاتدزد را زندان کجا؟ آدم‌کشان را دار کو؟

کابل، اسفند ١۳۳۵

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.