راز سخن

محمدحسن بارق شفیعی

قسم

به آتشی که ز فریاد خلق برخیزدبه ناله‌ای که ز رگ‌های جان به‌در گردد
به شعله‌ای که ز انفاس رنجبر خیزدمدام باعث آزار معتبر گردد
به سر دویدن اشکی که دامنی نگرفتبه دامنی که ز خوناب دیده تر گردد
به مادری که برد، درد فقر فرزندشبه آه و زاری طفلی که بی‌پدر گردد
به اضطراب دل بی‌پناه طفل اسیربه درد سینهٔ تنگی که پُر شرر گردد
به عالمی که رسد عشق و نامرادی و دردبه آن‌دلی که به این هر سه غم سپر گردد
به شور فکر کز اندیشهٔ جوان خیزدبه رای پیر که بی کینه همسفر گردد
که هیچ حقِّ کسی بر کسی نمی‌مانداگر جهان همه بر کام رنجبر گردد

کابل، خزان ١۳۳۵

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.