شمارهٔ ۲۵۶
آن مه که صورتش ز مقابل نمیرود
آن مه که صورتش ز مقابل نمیرود
از دیده گرچه میرود از دل نمیرود
زور کمند جذبه من بین که ناقهاش
بسیار دست و پا زد و محمل نمیرود
حاضر کنید توسن او کز سرشک من
ره پر گلست و ناقه درین گل نمیرود
طور من آن یگانه نمیآورد به یاد
تا با رفیق تو دو سه منزل نمیرود
مجنون صفت رمیده ز شهرم دل آنچنان
کش میکشند اگر به سلاسل نمیرود
تیغ اجل سزاست تن کاهل مرا
کاندر قفای آن بت قاتل نمیرود
در بحر عشق محتشم از جان طمع ببر
کاین زورق شکسته به ساحل نمیرود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.