راز سخن

شمارهٔ ۱۲۴

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
خاک کوی تو شوم از دو جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
یارب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زانکه چو گردی ز میان برخیزم‏
بگذرم گر ز جهان بر سر خاکم آرش
... ان برخیزم
فاش کن سرّ قیامت ز قیام قائم
قامتش را بنما کز سر و جان برخیزم
قامت قائم حق را چو ببینم قائم
همچو فیض از سر اسباب جهان برخیزم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.