غزلها
نمیگنجم
من آنموجِ گرانبارم که در دامن نمیگنجممن آنتوفندهخاشاکم که در گلخن نمی-گنجم
سروپا رونقآرایِدو عالم نقشِ معنایمبگیریدم، بگیریدم، که من در من نمیگنجم
من آتشبازیِ آوازهایِ عیدِ موعودممرا فارغ کنید از تن که من در تن نمیگنجم
غبارِ هیچگردِ ره نیام در چشمِ کس،لیکنخیالآیینهای دارم که در گلشن نمیگنجم
سرودِ برقریزیهایِ فصلِ رویش و رنگمشرارِمشعلِ طورم که در خرمن نمیگنجم
مرا فریادگاهی در مسیرِ نیسِتان بایدمن آن دردم که در پیچاکِ یک شیون نمیگنجم
ثور ۱۳۶۳ کابل
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.