غزلها
انتظار
شکوفه ریخت،چمن پیر شد، بهار گذشتنیامدیّ و بهارم به انتظار گذشت
به حیرتی نشدم کشتهٔ تبسّمِ گلببین که فصلِ نشاطم چه ناگوار گذشت
نسیمِ هرزه بسی جلوه کرد و ناز نمودکسش به هیچ نپرسید،خوار و زار گذشت
ز تنگچشمیِ هر خار و خس در اینگلشننیامدی که ببینی چه روزگار گذشت
خدا به دشمنت ای آشنا نشان ندهداز آنچه بر سرِمن بی تو باربار گذشت
بهار ۱۳۶۲ کابل
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.