غزلها
گریستیم
شب را گریستیم،سحر را گریستیمما گامگامِ راهِ سفر را گریستیم
وقتی که میزدند سپیدارِ باغ راما یکبهٔک صدایِ تبر را گریستیم
دست و دهانِ بسته به فریاد آمدیمیعنی تمامِ خونِ جگر را گریستیم
در سرزمینِ حادثه و داربستِ شعرروز و شبِ سیاهِ هنر را گریستیم
بر آستانِ آتش و خاکسترِ مرادآیینهدار و آینهگر را گریستیم
باری ز مرگومیر چو فارغ شدیم مادیه و دیارِ خاکبهسر را گریستیم
مضمونِ گریه کم نشد از دور و پیشِ ماهرچند که بلا و بتر را گریستیم
۱۳ عقرب ۱۳۶۷ کابل
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.