راز سخن

شمارهٔ ۱۲۹

نگارینا دل پر درد من بین

نگارینا دل پر درد من بین
دل پر درد غم پرورد من بین
سوارا در پیت افتاده گردم
نگاهی از قفا کن گرد من بین
ره آوردم بجز دست تهی نیست
کرم فرما و راه آورد من بین
مرا در گوشه غم فرد بنگر
نگارینا رقیبان گرد من بین
طبیب از درد هجرانش نمردم
بیا حال دل بی درد من بین

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.