راز سخن

شمارهٔ ۱۳۰

هر کرا یاری برای خویشتن

هر کرا یاری برای خویشتن
ما و یار بیوفای خویشتن
تا به کی در بزم خاص اغیار را
می‌توان دیدن به جای خویشتن
محفلم را مطربی درکار نیست
بیخودم از ناله های خویشتن
آشیانی دیدم از هم ریخته
یادم آمد از سرای خویشتن
تا زدم در کوی رسوائی قدم
سرمه کردم خاک پای خویشتن
ناصحم گوید که ترک عشق کن
می زند حرفی برای خویشتن
کعبه را سنگ نشان دیدم طبیب
تا شدم خود رهنمای خویشتن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.