شعر شمارۀ ۱۳
چشمهات دودو میزند
چشمهات دودو میزند
و ستاره آویزان میشود از باریکهٔ لبهات؛
عروسک شکسته
در لالایی کودکانهٔ دستهات
بزرگ میشود
در جنگ تو با تو
ورد زبان کوچهها میشوی
و مرکز ثقل تمام پلهایی
که از خاطرههای کودکیت میگذرند...
با رژهٔ عنکبوتها
تنیده میشوی در تار سیاه
و آوازی نخراشیده از گلوی صدسالگیت
می روید.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.