شمارهٔ ۸۳
ای دل ز خودی خود جدا باش
ای دل ز خودی خود جدا باش
بگذر ز خودی و با خدا باش
بیگانه شو از هوا و هستی
با دلبر خویش آشنا باش
خونین جگرم ز درد هجران
واقف ز درون درد ما باش
ای صوفی اگر ز درد صافی
در کش می صاف و در صفا باش
ای شاهدی ار تو عقل داری
دیوانه شو و ز غم جدا باش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.