راز سخن

شمارهٔ ۸۲ - در حاشیه این غزل این دو بیت را که از مولانا دانسته، آورده است: هر که را سینه پر صفا نبود - خرقه پوشیدنش روا نبود، هر که در خرقه ناتمام بود - خرقه بر قد او حرام بود

مرا درد تو در جان حزین بس

مرا درد تو در جان حزین بس
ز درمانهای دل ما را همین بس
به رضوان را بگو جنت ببندد
سر کوی توام خلد برین بس
پری را گو که با ما ناز مفروش
جهان را ناز این یک نازنین بس
بده آهوی چین را سیر صحرا
ز چین زلف او بویی چنین بس
ز بهر روشنائی شب و روز
رخش خورشید و ماهش آن جبین بس
مرو ای شاهدی دیگر به گلشن
خطش ریحان و رویش یاسمین بس

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.