راز سخن

دنیا سرای من است

همه جای دنیا سرای من است

همه جای دنیا سرای من است
که هر جا غمی هست وای من است
ز هر بوم ویران شنو شیونم
منم بوم و ویرانه جای من است
که هر خانه‌ بر هر سر آوار شد
چنان دان که ویرانسرای من است
که هر بوستان داغ هر لاله دید
مگر مادر شعله‌زای من است
که هر طفل معصوم کآتش ربود
یکی کودک دلربای من است
که هر جا عزیزی عزایی گرفت
عزای عزیزان عزای من است
که هر جا که سروی سر از خون کشید
حسین من و کربلای من است
که هر جا که شیری درآید به حصر
دلم کاه و او کهربای من است
که هر جا اسیر افتد آزاده‌ای
تو گویی که بندش به پای من است
که تا چشم بیند ز خون‌شستگان
نه بیگانه بل کآشنای من است
چه پرسی ز من ماجرای تو چیست
کی‌یف تا حلب ماجرای من است
از اوکراین تا سوریه وای من
وطن تا یمن های‌ های من است
فغان من از درد افغانْسِتان
به نام فلسطین رثای من است
که تا یک افق نیست مسعود و سعد
زمین جمله زندان نای من است
گرت محنت دیگران نیست، هیچ
وگر آدمی، جات جای من است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.