راز سخن

داغگاه

چون سایه غم آور تنهایی

چون سایه غم آور تنهایی
سر بر دریچه ام ز چه می سایی ؟
در چشمه سار این شب جوشنده
افشان مکن دو زلف چلیپایی
بگریز از سیاهی شب هایم
ای خوابگرد دختر رویایی
دل داغگاه پیکر امید است
نه جلوه گاه لاله صحرایی
اینجا شکفته خار پریشانی
اینجا شکسته غنچه زیبایی
جز خون نبود هر چه که نوشیدیم
این موج های ساغر مینایی
بر باد رفت آتش این وادی
کولی ! تویی و بادیه پیمایی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.